بخش خاطرات آرامگاه ها
اگر شما هم خاطره یا داستانی از
آرامگاهای تاریخی و فرهنکی ایران دارید برای ما بفرستید
1- خاطراتی از
آرامگاه ظهیرالدوله
1- گزارش دفن فروغ فرخزاد :
روایت کوتاهی است از حسین سرفراز سردبیر مجلات پیش از انقلاب مثل امید ایران،
تهران مصور، سپید و سیاه، خواندنیها و جوانان رستاخیز. در این گفتگو حسین
سرفراز از آشنایی خود با فروغ فرخزاد یاد می کند و نکته ای درباره به خاک
سپردن او در قبرستان ظهیرالدوله عنوان می کند که تا کنون شنیده نشده است.
حسين
سرفراز می گويد: داستان زندگی فروغ و
مرگ ناگهانی اش زياد نوشته شده. اما ماجرای به خاک سپردنش در قبرستان
ظهيرالدوله، به گمانم هنوز گفته و نوشته نشده است. من ماجرا را عيناً از قول
دکتر محمد باهری معاون کل وزارت دربار پهلوی نقل می کنم.
دکتر
باهری می گفت: "يک روز صبح زود که در دفترم نشسته بودم، منشی من گفت آقای
ابراهيم گلستان پشت خط هستند. گوشی را برداشتم و بعد از احوال پرسی، گلستان
گفت خواهشی دارم که می خواهم حتما انجام دهيد. با روابط قديم و دوستانه ای که
با گلستان داشتم گفتم حالا حرفت را بزن ببينم می توانم انجامش بدهم يا نه.
صدای گلستان محکم و در عين حال اندوهگين بود. گفت: می خواهم اجازه بگيريد که
فروغ در گورستان ظهيرالدوله دفن شود."
باهری می گفت: "راستش من زياد با شعر نو و شعرای نوپرداز آشنايی نداشتم و
متعجب شدم که اين فروغ کيست که گلستان از من می خواهد در قبرستان ظهيرالدوله،
در کنار بزرگان ادب و موسيقی ايران، به خاک سپرده شود. اما اين امر خيلی برای
من مهم نبود، مهم اين بود که گلستان از من چيزی خواسته بود که می بايد انجامش
می دادم. اگرچه انجام کار قدری مشکل بود.
مشکل
اين بود که دفن کردن اجساد در قبرستان ظهيرالدوله ممنوع شده بود و اجازه کار
به دست عبدالله انتظام بود. اين زمانی بود که عبدالله انتظام مغضوب بود و چند
سالی هم بود که با او تماسی نداشتم. بنابراين مانده بودم که چطوری به او زنگ
بزنم و خواهشی بکنم. دو سه ساعتی با خودم کلنجار رفتم. بالاخره چهره ابراهيم
گلستان در نظرم آمد و رفاقت ديرينه کار خودش را کرد. به خودم فائق آمدم و به
منشی گفتم آقای انتظام را پيدا کند. نيم ساعتی گذشت که منشی خبر داد آقای
انتظام پشت خط هستند.
شرمسار از اينکه چطور باب صحبت را باز کنم گوشی را برداشتم و به او سلام کردم
و گفتم عذرخواهم که مدت هاست از شما بی خبرم. خلاصه بعد از قدری صحبت گفتم
آقای انتظام! دوستی از من خواهشی کرده و خواسته است فروغ فرخ زاد در قبرستان
ظهيرالدوله به خاک سپرده شود. راستش من زياد فروغ را نمی شناسم چون با شعر نو
سروکاری ندارم. اما کسی که از من اين را خواسته خيلی برای من عزيز است.
اينها را گفتم و منتظر جواب ماندم. دل توی دلم نبود. سرانجام انتظام با آن
صدای مهربانش گفت: مگر می شود خواسته دکتر باهری را، نه به عنوان وزير پيشين
و نه به عنوان معاون کل وزارت دربار، بلکه به عنوان استاد مسلم حقوق جزای
دانشکده حقوق ناديده گرفت. همين حالا دستور کار را خواهم داد."
باهری می گفت: "وقتی اين حرف را از انتظام شنيدم نفسی به راحتی کشيدم و از
لطف او سپاسگزاری کردم و گفتم در اولين فرصت برای کسب فيض به ديدارتان خواهم
آمد و همين کار را هم کردم.
برای
اينکه به رابطه دکتر باهری و ابراهيم گلستان پی ببريد بد نيست اشاره کنم که
يک روز در خانه دکتر باهری کتابی ديدم که گلستان به او تقديم کرده بود. تقديم
نامه دست نوشت گلستان در صفحات اول کتاب چنان آميخته به احترام بود که بيشتر
به رابطه شاگرد و استاد شباهت می برد.
گلستان و باهری هر دو شيرازی و همشهری هستند اما با روحياتی که در ابراهيم
گلستان می شناسيم برای من باور کردنی نبود که دست نوشته گلستان برای دکتر
باهری با احترام زايد الوصفی همراه باشد.
فیلم
کوتاهی از آرامگاه فروغ
بازگوئی تدفین یک شاعر در 41 سال پیش

2- گزارش دفن قمرالملوک وزیری:
مجله تهران مصور در شماره 833 مرداد 1338 نوشت:
... جنازه قمر صبح روز جمعه برای انجام مراسم مذهبی به
امامزاده قاسم فرستاده شد و پس از غسل قرار شد که جسد را به یکی از مساجد شهر
منتقل کرده و به وسیله رادیو برای تشییع جنازه قمر از مردم هنردوست دعوت به عمل
آورند، تا روز شنبه در آن مراسم شرکت کنند. اما جنازه قمر مانند اشخاص
مجهول الهویه که دیوار بر سر آنها خراب میشود یا زیر ماشین میروند به سردخانه
پزشکی قانونی منتقل گردید...
روز بعد جنازه خیلی بی سروصدا به وسیله آمبولانس وزارت
دادگستری ابتدا به منزل او واقع در تهران نو منتقل گردید و از آنجا که بیست نفر
در تشییع جنازه او شرکت کرده بودند، به آرامگاه ظهیرالدوله منتقل گردید...
قمر را بی سرو صدا به خاک سپردند، در ظهیرالدوله جز تنی چند
از دوستان قدیمی قمر و چند جوان هنردوست کسی نبود. هنرمندانی که خود را خاک پای
قمر میدانستند حتی زحمت آن را به خود ندادند که در مراسم تدفین ستاره موسیقی
ایران حضور یابند. اداره رادیو به کلیه خوانندگان اطلاع داده بود که به
ظهیرالدوله بیایند و در مراسم به خاک سپردن قمر حضور داشته باشند، اما هیچیک
نیامندند، این نامردمی را به چه چیز جز غرور و خودپسندی بیجا میتوان حمل کرد؟
درمیان کسانی که برای تشییع قمر به ظهیرالدوله آمده بودند،
چند چهره آشنا از جمله: استاد نی داوود، حسین تهرانی، بدیع زاده و ذبیحی دیده
میشدند. بدیع زاده سخنرانی کرد و قمر را مورد تجلیل قرارداد، سخنان او از همه
آتشین تر و پرشورتر بود. ذبیحی بر بالین قمر مرثیه خواند. یکی از دوستان قمر
گفت: «ما برای یک آوازه خوان ساده نمیگرییم، اشکهای ما در عزای انسانی است که
زندگی خود را وقف خدمت به خلق کرد.»
3- تاج السلطنه:
|
 |
 |
 |
 |
زهرا تاج السلطنه دختر نا صرالدین شاه و
خواهر قروع الدوله( همسر ظهیرالدوله) و از زیبا ترین شاهزادگان قاجار بود و
همچنین بخاطر نوشتن خاطرات خود (خاطرات تاج السلطنه) که گوشه هایی از وقایع
اندرونی قصر را آشکار میسازد مشهور است در این کتاب او همواره نسبت به
وضعیت اندرونی معترض وغمگین است. گویند تا کنون چنین کتابی از خاطرات
قصر قاجارها و به این صراحت که او نوشته کم نظیر است. به هر حال او
زنی روشنفکر و فرنگ رفته بود. و کتابهای قراوانی خوانده بود. عکسی از
سنگ قبر و گالری عکسهای او آورده شده است. بنا به وصیت
وی او را در آرامگاه ظهیرالدوله (شوهر خواهر او) دفن کردند.
طرح تاج السلطنه
|